نکاتی در مورد ترجمه و تعریب
• . (مَنْ يَدْرُسْ يَنْحَجْ) يا ( مَنْ دَرَسَتْ تَنَحَجْ) هر كه درس بخواند موفق ميشود.
• جواب شرط= معناي مضارع اخباري ميدهد.
• حرف (لَ) اگر بر سر فعل مضارع بيايد معناي زمان حال ميدهد. لأذَهبُ = الآن ميروم.
• حرف (لَ) برسر خبر إنّ و أنّ معناي قطعاً و مسلماً مي دهد. إنّ الانسانَ لفي خسرٍ = إنسان قطعاً در زيان است.
• حرف (لَ) و اسم اند در ابتداي جمله معناي «دارد» ميدهد. لي آمالٌ = آرزوهايي دارم.
• (كانَ لَ) معناي «داشت» ميدهد. كانَ لي آمالٌ = آرزوهايي داشتم.
• فعلهاي، معطوف به فعل ماضي بعيد يا استمراري در همان معناي بعيد يا استمراري معني ميشوند. اگرچه كان نداشته باشند. كان الصّديقانِ يَتَجوّلانِ و يَسْتَمَعانِ : دوستان گوش ميكردند و بهره ميبردند....
• اگر موصوفي، مضافاليه داشته باشد، آن مضافاليه پس از صفت ترجمه ميشود. لغَةُ المسلمينَ المشتركةُ = زبان مشترك مسلمانان، عطشهُ الشديد= تشتگي شديد او.
• اسم لما برسر ماضي معناي، هنگامي كه، ميدهد: لما ذَهَبتُ = هنگامي كه رفتم.
• حرف لما + مضارع مجزوم = ماضي نقلي منفي: لما يذهبْ = هنوز نرفته است.
• لاي نفي جنس معناي (هيچ .... نيست) ميدهد. لاشيءَ احسنُ من العفوِ= هيچ چيز بهتر از گذشت نيست.
• إنَّ در ابتداي جمله معناي «همانا» « به راستي كه» ميدهد ولي اگر ترجمه نشود اشكالي ندارد. إنَّ المعلّمَ في الصّفِ = معلم در كلاس است يا «همانا» معلم در كلاس است.
• أنَّ در وسط جمله معناي اين است كه ..... مي دهد. اِعْلَم أنّ اللهَ بصيرٌ بالعبادِ = بدان كه خدا نسبت به بندگان بيناست.
• ضمير (نحنُ) ميتواند براي مثني (مذكر و مونث) و جمع (مذكر و مونث) ترجمه ميشود. نحنُ معلمانِ = ما دو معلم هستيم.نحنُ معلمون = ما چند معم هستيم.
• فعلهايي كه پس از آنها حرف جر (بِ) ميآيد متعدي معنا ميشود.
• جاء بِ = آورد / ذَهَبَ بِ = برد / أخَذَ بِ = گرفت / شعَرَ بِ=احساس كرد.
• پارهاي از فعلها با حرف جر خاص به كار ميروند. مثل: حَصَلَ عَلي، عَزَم عَلي بَحث عَن، أصابَ بِ، أذِنَ ب، أعرضَ عَنْ، راغِب عَنْ، تَعرَض لِ، استمع الي و ...
• گاهي مفعول در عربي همراه حرف متمم در فارسي ترجمه ميشود.
• بلغت المنزلَ = به خانه رسيدم. نالَ غايَتَه = به هدفش رسيد. سالَه = از او پرسيد جاهدِ المشركينَ = با مشركان جهاد كن.
• گاهي مصدر به صورت فعل ترجمه ميشود: قصدتُ الرجوع الي المنزل = خواستم به منزل برگردم. يَجْبَ عَلّيَ الاسراع = بر من واجب است بشتابم.
• اسم نكره با (يك) يا (ي) ترجمه ميشود. رجلٌ = مردي ، يك مرد.
• اسم معرفه به صورت معمولي يا با كلمهي (آن) ترجمه ميشود. الرجلُ = مرد، آن مرد.
* هولاء + اسم با ال دار = معني (اين) ميدهد. هولاء الرّجال = اين مردان .
*هولاء + اسم بي ال = معني (اينها) ميدهد. هولاء رجالٌ = اينها مرد هستند....
* من موصول = كسي كه / كساني كه
* ماي موصول = چيزي كه / چيزهايي كه
* من شرط = هركسي / هركس
* ما شرط = هرچه / هرچيزي
* من استفهام = چه كسي؟
* ما استفهام = چه چيزي؟
• ]مخصوص علوم انساني [ ماي تعجبي معناي «چه» «چه قدر» ميدهد. ما اجملً الربيعَ بهار (چه) ( چه قدر) زيباست!
• إنّما برسر جمله اسميه معناي قطعاً و مسلماً ميدهد. إنما المؤمنون اخوةٌ = مسلماً مؤمنان برادرند.
• إنّما برسر جمله فعليه معناي تنها فقط ميدهد. انّما يَذكَرَ ا... المؤمنونَ = فقط مؤمنان خدا را به ياد ميآورند.
• فعلهاي مجزوم كه پس از فعل طلب (امر ، نهي) ميآيند به صورت التزامي ترجمه شده و قبل از آنها ]تا[ ميآيد. اجتهِد تَنْجَحْ = تلاش كن تا موفق شوي.
• كلمهي هناكَ در ابتداي جمله معناي (وجود دارد) ميدهد هناك آمالٌ = آرزوهايي وجود دارد. ولي درغير اين صورت غالباً معناي (آن جا) ميدهد. رأيتْ التلاميذَ هناكَ = دانشآموز را آن جا ديدم.
• ضمير فصل معناي (همان و تنها) ميدهد. اللهُ هوالغني = تنها خدا بينياز است.
• ضمير منفصل بعضي در ابتداي جمله معناي (تنها) ميدهد. ايّاكَ نعبدُ = تنها تو را ميپرستيم.
• جار و مجرور ابتداي جمله معناي (فقط و مسلماً) ميدهد. الي المصيرُ = مسلماً بازگشت به وي خداست.
* كُلّ + نكره = معني (هر) ميدهد = كُلُّ طالبٍ = هر دانشآموزي
* كُلّ + جار و مجرور = معني (هريك) ميدهد = كُلُّ من الطلبةِ = هريك از دانشآموزان.
* كُلّ + معرفه = معني (همه) ميدهد= كلُّ الطّالبِ = همه دانشآموزان.
- در ترجمه (لاي نفي جنس) از الفاظي نظير (هيج، اصلا) استفاده مي شود.
- جمله اي كه پس از اسم نكره مي آيد به صورت جمله وصفي ترجمه مي شود. (جاء تلميذ يضحك)
- جمله اي كه پس از اسم معرفه مي آيد به صورت جمله حاليه ترجمه مي شود. (جاء التلميذ يضحك)
افعال
- لم + فعل مضارع = فعل ماضي ساده منفي – لم يكتب : ننوشت
- لما + فعل مضارع = فعل ماضي نقلي منفي – لما يكتب: ننوشته است
- كان + فعل مضارع = فعل ماضي استمراري – كان يكتب: مي نوشت
- كان + (قد) + فعل ماضي = فعل ماضي بعيد – كان قد كتب: نوشته بود
- فعل شرط و جواب شرط (در جمله شرطيه) هرگاه ماضي باشند، معمولا معناي مضارع مي دهند.
- فعل مضارع مجزوم به لام امر (صيغه هاي غائب و متكلم) مانند مضارع التزامي فارسي ترجمه مي شود. مانند لينهض – بايد برخيزد / لنذهب – بايد برويم.
- خبر (ليت) و (لعل) در صورتيكه مضارع باشد معمولا در ترجمه آن از مضارع التزامي استفاده مي كنيم.
بابهاي ثلاثي مزيد
- فعلهايي كه در يكي از بابهاي (افعال) و (تفعيل) به كار مي روند، اغلب به صورت متعدي ترجمه مي شوند.
- در ترجمه فعلهاي با (تفاعل) نيازي به داشتن مفعول در ترجمه فارسي نداريم.
- معمولا در ترجمه فعلهاي باب (تفاعل) از كلماتي نظير (باهم، بايكديگر) استفاده مي كنيم.
- در ترجمه فعلهاي باب (مفاعله) معمولا ميان فاعل و مفعول به از كلمه (با) استفاده مي كنيم.
- فعلهاي باب (انفعال) به صورت لازم ترجمه مي شوند.
- فعلهاي باب (افتعال) و (تفعل) لازم و گاهي متعدي هستند.
- فعلهاي باب (استفعال) غالبا متعدي هستند.
مشتقات
- در ترجمه اسمهاي مبالغه معمولا از قيد (بسيار) استفاده مي كنيم. مانند: غفار – بسيار آمرزنده.
- گاهي ميان اسمهاي تفضيل از لحاظ ظاهري با فعل ماضي باب افعال مشابهت ايجاد مي شود كه با توجه به مفهوم عبارت مي توان اين تفاوت را مشخص كرد.
- اگر بعد از اسم تفضيل حرف (من) بيايد، بصورت صفت تفضيلي ترجمه مي شود. مانند: احسن من – نيكوتر از . و چنانچه همراه (من) نيايد، معمولا بصورت صفت عالي ترجمه مي شود: احسن كتاب – بهترين كتاب
- جايگاه مفعول معمولا پس از فاعل است. اما در همه جاي جمله مي تواند قرار گيرد. بدين جهت توجه به مفهوم عبارت راهگشاي يافتن مفعول يك فعل است.
- (عند) چنانچه ظرف مكان باشد معمولا بصورت (نزد) و چنانچه ظرف زمان باشد به صورت (به هنگام، وقت) ترجمه مي شود.
- كلمه (خير) چنانچه مضاف واقع شود به صورت (صفت عالي يا مطلق) و چنانچه پس از آن حرف (من) بيايد بصورت (صفت برتر يا نسبي) و در غير اين صورت بصورت (مصدر) ترجمه مي شود.
معارف
- كلماتي مانند (الذي) و (التي) هرگاه پس از اسم داراي (ال) بيايند، به معني (كه) خواهند بود.
- (ما) در عربي انواع گوناگوني دارد (حرف نفي، استفهام، موصول، و...) كه به كمك قرائن موجود در جمله مي توان آنها را از يكديگر بازشناخت.
- در ترجمه اسمهايي كه داراي تنوين هستند (به جز اسم علم اشخاص) گاهي ((ي)) (وحدت يا نكره) اضافه مي كنيم: كتاب – كتابي.
- مشار اليه هرگاه داراي (ال) باشد، اسم اشاره آن به صورت مفرد ترجمه مي شود، هرچند مثي يا جمع باشد.
- مشار اليه هرگاه بدون (ال) باشد، اسم اشاره آن عينا ترجمه مي شود: هذا فلاح – اين كشاورز است / هذان فلاحان – اينها كشاورزند.
اینجانب حسین محمودی کارشناس و دبیر علوم دینی ومعارف اسلامی از دانشگاه عالی تربیتی و قضایی طلاب قم و کارشناس ارشد حقوق بالای بیست و چهارسال تجربه تدریس و مشاوره و گفتار درمانی در دبیرستان ها و دانشگاهها این وبلاگ را جهت استفاد عموم دانش پژوهان افتتاح وانشا’الله مورد قبول ایزد منان قرار گیرد برای من همین کافی است اگر روزی بدین خط و بدین دفتر نظر دوزی, بخندی و به دل گویی: کجایی یار دیروزی؟